از ماست که برماست

امروز ظهر که از خواب بیدار شدم با یه مسیج عجیب از طرف ن مواجه شدم،هنوز هضمش نکردم و یه جورایی تیر خلاصی بود ،تصمیم گرفتم در موردش دیگه هیچی ننویسم و از این به بعدم هیچ مطلبی از ادمای وبلاگی اینجا نوشته نخواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.