الان فقط یک خاطرست!

من اینجوری هستم که یا یه کاری رو خراب نمیکنم یا اگه خراب کردم خیلی خیلی دقیق و حرفه ای خراب میکنم اون کارو :)

سال سوم دانشگاه تو امتحانات، فصل بد بیاری من بود  اول که ساعت هشت صبح  امتحان اندیشه2 داشتیم ..من و یه بچه ها که ترم بالاییم بود خوابیدیم بقیه بچه ها تا صبح  بیدار موندن و رسما نذاشتن ما بخوابیم....

 صبح  چشمامو باز کردم . خیلی ریلکس   گوشی رو  از پایین تخت برداشتم و به ساعت نگاه کردم دیدم  یه ربع به 9 ..   چشمام رو محکم بستم و باز کردم  کهههه  کاملا برق از چشمام پرررید  و دیدم  وااااااااااای من ،خواب موندیم امتحانو... به زور اون دوستمو بیدار کردم مگه بیدار میشد!

نکته جالبش میدونین کجاست؟اونجا که هم کلاسی هام زنگ زده بودن وقتی دیدن نیومدم سر جلسه  اما با شماره جدیدشون ..منم دیدم شماره غریبه هست قطع کردم دو باره خوابیدم :|

اون موقع فقط میخندیم برام مهم نبود..

 ..تا این که کم کم فهمیدم یسنا خانم نخند که قراره صفر رد بشه تو کارنامه و اتفاقا تو معدل هم اثر میذاره و دیر بجنبی مشروط 

این شد که کلا روحیمو باختم و از دم امتحان هارو  رو بد میدادم بد ترینش امتحانی بود  که استادش  عرب  اصل بود و حقیقتا سر کلاس که هیچی نمی فهمیدیم کلا عربی حرف میزد فارسی هم بلد نبود .. کلا غلط غلوط  میگفت ..

امتحان رو  هم عزیز دلمون تایپ نکرده بود تا بعدش پرینت بگیره...دست نویس نوشته بود سوالا رو طوری که سوال اول از گوشه سمت  راست شروع میشد مورب میرفت تا سمت چپ پایین صفحه..

من یکم مزخرف نوشتم و تقریبا برگم رو سفید تحویل دادم و یه خسته نباشی گفتم که از صد تا فحش بد تر بود!!

آقای استاد بلد نبود حتی کامپیوتر روشن کنه تا نمره ها رو وارد سایت کنه...داده بود به یک  استاد ها دیگه تا وارد کنن...

به نظرتون چند شدم؟ 1 بله یک:)

یک صفر  و یه دونه صفر خوشگل  ...قطعا مشروط میشدم 

با پا درمیونی  یکی از استادا   به جای یک   هشت رد کرد نمره رو  .. اون صفر هم با سختی با کمک آدمایی که هیچ وقت یادم نمیره حذف پزشکی معرفی شد و حذف شد ....

مشروط نشدم...اما چیز های مهمی یاد گرفتم

آدما رو شناختم...

فهمیدم اگه همیشه صادقانه پیش بری و به دروغ متوصل  نشی ممکنه اولش سختی بکشی  ...اما خب خدا ته تهش وایساده هواتو داره....

دیگه اینکه نذارم یه مساله یا مشکل تو زندگیم باعث بشه بقیه راهو اشتباه برم و بچسبم به اون مشکل و آه و ناله کنم...و اززنگیم بیفتم 

و این که اون همه غم و غصه و اعصاب خوردی برای اون اتفاق الان فقط شده یک خاطره!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.