مرگ بر سرماخوردگی!

بخش داخلی شده بود مثل یه کابوس! دقیقا و به معنی واقعی کلمه کابوس! شبی نبود که خواب امتحانشو نبینم. شاید باورتون نشه ولی شب امتحان شفاهی خواب دیدم دکتر عین داره ازم سوْال میپرسه. رفتم تو اتاق و میگه : دکتر بگو فوتبال دیشب چند چند شد؟؟ با یه حال مستاصلی بهش نگاه میکنم و میگم : استاد من بخش فوتبالو نخوندم!! اون همه چیز خوندم از جاهای دیگه بپرسین. میگه نه نمیشه. من از هرجا بخوام میپرسم!! :| :))

و بسیاری از این خوابها که چون شما شخصیت هاشو نمیشناسین نمیشه تعریف کرد و جالب نیست براتون.

یه لیست بلند بالایی حتی نوشتم از کارهایی که میخوام بعد از تموم شدن داخلی انجام بدم و چیزایی که بخرم! برم به دونه کاکتوس برا خودم بخرم. گل رز بخرم برا خودم و خشکش کنم بذارم رو میزم چون گل خشکای قبلیم خاک گرفته. باشگاه ثبت نام کنم. با مرجان برم کافه ارت (یه ماهه کافه نرفتم! کی باورش میشه نفیسه یه ماه کافه نره؟ :| ) برم پاستیل بخرم از شهر پاستیل، از شهر لواشک تمبر هندی بخرم! کاموا اقا ! کاموا بخرم پروژه ی جدیدى کلید بزنم. برم پیش از تو بخرم بخونم و اوووووو کلی برنامه!

ولی حالا چی؟ دیروز داخلی با یه امتحان به غایت سخت و مزخرف تموم شد و منی که شدیدا سرما خوردم و تنها کاری که با برنامه ام انجام دادم ارایشگاه رفتن بود! داخلی تموم شد و من روی تخت دراز کشیدم دوتا پتو روم انداختم و دارم فکر میکنم که فردا باز ارتوپدی شروع میشه و من ... هیچ ارزوییم رو براورده نکردم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.