وی دلش خواهرش را میخواست. هرچند از متن معلوم نیست.

امروز به هیچ کاری نرسیدم. کم حوصله و تنبل شدم و چیزی خارج از برنامه رو انجام نمیدم.
سر ظهر یه فیلم دیدیم با مامان. از این فیلمهایی که نه اسمش جذاب بود نه بازیگری داشت که بشناسیم. ولی انقدر حس خوب تووش بود که تا الان حالم گرفته باشه. مامان راست میگه. انگار اصن جزو آدمیزاد نیستم.
شایدم هستم. چون معدم خیلی درد میکنه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.