پرونده قتل اوکی، یا چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و فارسی را دوست بدارم!

من یه ویر عجیبی دارم که موقع سخن گفتن کلمات فاخر(!) به کار می برم. مثلا به جای "وسایلمو دیگه پخش کرده م حال ندارم بلند شم" میگم "دیگه سکنی گزیدم حال ندارم بلند شم"، یا بجای بذار میگم بنه، یا به جای "یه سوالی" میگم "پرسش!" و نگاه کنم رو عموما با "بنگرم" جایگزین می کنم.

به شکل بامزه ای حرف زدن من و دایره لغاتم برای اطرافیانم خیلی جالبه و بعضا مورد تقلید واقع میشه. در نتیجه این جایگزین ها به اکیپ های دوستیم یا اعضای خانواده م هم منتقل شده و الان تو گروهمون مثلا، بنگرم به جای نگاه کنم و بگردم کاملا جا افتاده. "-سوال سه رو کی بلده؟ +بذاربنگرم ببینم من حلش کردم با نه." مثلا.


بعد امروز، راننده تاکسی مسیر برگشتم داشت سی دی آموزش زبان انگلیسی گوش می داد، طرف میگفت:

"حالا بپرسید، قهوه اوکی عع؟ جواب: is coffee ok? "

و من هنوز دارم فکر می کنم "اوکی بودن" کی وارد حرف زدن ما شد وقتی کلمه کوتاه تر "خوب" به جاش هست. خوب مناسب درست هر چی! به هم میرسیم میگیم لپ تاپت اوکی شد؟ من دیر بیام اوکیه؟ نور صفحه براتون اوکیه؟ صورت پروژه رو خوندید اوکی بود؟

چه کاریه خب آخه.

زین پس قصد دارم اوکی رو با خوبه و مناسبه جایگزین کنم و مورد تقلید اطرافیانم قرار گیرم و کم کم اوکی رو از دایره لغاتمون حذف کنم و بره در تنهایی خودش نابود شه برگرده شهرشون اصلا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.