یادی از تو

#یادی از_تو


همین دیروز بود انگار،

از پشت رواق اطلسی های سکوت

از میان خلوت سکوت و سایه ها محراب 

درست موسم ریزش برگ ها

دختری از متن گفته های پاییز آمد...

مرا به سفرم می برند

این انبوه خاطراتت

اکنون 

سرشاخه هایی از خورشید

آواز تاک ها در باغ

و به خاطر تو

کمی سهم طلوع خورشید در چمدان پاییزی منست

اما

باز هم تو را می خواهم!

دنیا بی تو رنگی ندارد ای پاییزی زیبای من!


چون مویه های باد با باد

کوچه های دستانت 

همیشه پر از نوازشند

میان تراشه های مداد و بازوان لاغر شعرهایم 

سهم تو همیشه محفوظ است

شعر و دلتنگی

انبانی از نور 

اینها،

ره آورد سفر من بر بال های پاییزند...


هزار آرزو

وزن تمام فصول تهی از باران

و این پاییز که بر دوشم می کند سنگینی

و تو

 که مرا می بینی و نمی بینی!

 خسته ام ، خسته از سفرهای بی تو!

دختر خوبی های نزدیک و ‌دور

 تو کی می‌آیی؟


پاییز تصویر گر کلمات سرخ روزها

و روزهای من بی تو چه کمرنگ!

این قفل ها را تو باید بگشایی

باید خیلی عاشقت باشند 

این پروانه های سپید بخت 

درست مثل من

وقتی آفتابی می شوم در خواب هایت!


ای مهربان تر از مهربانی

نیستی، اما

یادی از تو

می‌نوازد هر شبم را!


سیزدهم آبان۹۵


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.