یک سینه حرف هست ولی نقطه چین بس است

گاهی هست که یک تصادف باعث قطع عضو می شود. اگر فرد همه ی تلاشش را برای بازگشت به زندگی و موفقیت بکند، موفق می شود، در کلِ دنیا اسوه ی تلاش و استقامت می شود و الگوی زندگیِ خیلی ها ؛ ولی با تمام حسِ خوبی که به لحاظِ روحی، به زندگی دارد، هیچوقت یک عضو از بدنش را نخواهد داشت، حتی اگر به لحاظِ روحی به چنان رشدی برسد که احساس کند نیازی به بودن آن دست ندارد.


بخشی از این ماجرا حکایتِ بعضی آدم هاست که با رفتارشان، تصمیماتشان، کارهایشان، بخش هایی از وجودت را نابود می کنند، و بعد اگر خیلی خوش شانس باشیم سعی می کنند جبران کنند. ولی حتی اگر بتوانیم ببخشیمشان، آن بخش از وجود هرگز بر نمی گردد.


+ شاید هم برای من فعلا اینطوری ست و بعدا نباشد.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.