همه‌ی نوشته‌های آرتین

مهسا اومد پستم داریم :)


سلام سلام سلام

 

احوال شما؟؟؟؟

 

حال من ک خیلیییییییی خوبه

 

امتحاناهم ک همچنان خر هستند

 

چخبرااااااا؟

 

راستیییییییییی چرا همه تون پست خداحافظی گذاشتین

 

من اومدم بعضیا رفتن :(

 

خیلی نامردین

 

ببخشید ک این دوسه روزه نبودم و ب پستاتون کام ندادم ایشالا جبران میکنم

 

امروزم خیلی روزه خوبی بود خیلی خوش گذشت

 

دوستون دارم بوس بوس...

 

kojaiiid dayosa :ツツツツ

 

 

 

 

 

شیر طالبی :|

امروز طبق معمول حوصله م سریده بود حس درس خوندنم نبود یاد حرف مامانم افتادم ک گفت عصر شیر طالبی درست کن بخور

 

منم رفتم تو اشپزخونه در یخچال رو باز کردم ک شیر رو بردارم دیدم عه طالبی اماده و بدون پوست هس فقط باید باشیر قاطیش کنم

 

دنبال شیر میگشتم ک متاسفانه پیداش نکردمهمینطور ک در جست و جو بودم توی ظرف سر بسته طبقه اخر دیدمش

 

اوردم بیرون گزاشتم روی میز طالبی ها رو هم اوردم شیر ها یه حالتی بودن خیلی غلیظ بودن توجه نکردم و طالبی هارو خالی کردم داخل

 

شیر ها و شروع کردم به هم زدن تست نکردم ولی احساس کردم یه چیزی کم دارن اهاااااااااااااااا یافتم.نصف لیوان هم شکر ریختم و باز هم

 

هم زدم ای بابا چرا اینقد غلیظههههههه؟

 

 

یه لیوان گنده و البته سر پر ریختم واسه خودم و خیلی هم تشنه م بود همه رو لاجرعه سر کشیده...

 

اوووووووووووووووووووووووق این دیگه چی بوددددددددددددد؟؟؟

 

هم ترش بود هم شیرین -_-

 

بعله بنده ماست ترش رو به جای شیر با طالبی ها قاطی کرده بودم از همه بد تر با یه عالمه شیکر ووییی

 

همون موقع تلفن زنگ زد و منم پارچ رو گزاشتم تو یخچال و رفتم تافن جواب بدم بعد از اون هم رفتم فیلم ببینم

 

چندی بعد خواهر گرام از دانشگاه اومد هوا همممممم گرم رفت سر یخچال هععععع چشتون روز بد نبینه اونم یه لیوان پر ازشون خورد

 

قیافش بدجور رفت توهم ابجیم:مهسااااااااااااااااااااا اینا چیهههههههههههههه؟

 

من:بخدا خودمم قربانییم حواسم نبود اشتباهی بجا شیر ماست ریختم :(

 

اینو ک شنید زد زیر خنده و گفت تو حتما اینده خوبی در پیش داری

 

و زرتی همه رو ریخ بیرون :)

خدارو شکر مامانم نبودش

 

 

 

خونه خوبه خونه ، مامانم اُمیده

خونه خوبه بوی ، مامانمو میده

خرداد اومد بازم…

خرداد اومد بازم چشامون به تابستونه

میخوایم چشامون زیر آفتاب خواب بمونه
 

روزای خوب منتظرن مهم نیستش معدلم 

خستم از کار زیاد خوشحالم ولی تیر داره میاد

 

فس شدیم تازگیا جمع کنیم بریم با بار زیاد

 

دوستات تو چتیپامونن کوکتلو یخ رفیقامونن

 

هر شب با یکی داغونم بامونن اکیپامونن

همه پخش و پلان


 

باز امسال چه سالیه

ثانیه به ثانیه یه حالیه داستانیه
 

انقد تند نرو وایسا دیگه

حریف ما فردا نمیشه

 

انقدر امروز داره خوش میگذره




اووووف…


اوفففففففففففففف

 

هیچ پستی ندارم ک بزارم :(

 

اه اصن امروز خیلی روز بدی بود قشنگ بعده امتحان شوکوفه زدن به حالم ...

 

ای خدا کی بشه ک تیر از راه برسههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟

کی بشه تابستون شهههههههههههههههههههههههههههههه؟

 

کی بشه فاینال زبان نمره 100 بگیرم؟

 

کی بشه این روزای مزخرف تموم شهههههههههههه؟اه

 

الان قشنگ منتظرم یکی پیداشه کل حرصمو سرش خالی کنم

 

دلم یه دعوای جانانه میخواد بزن بزننننننننننننننننننننن....

 

ولی حیف...

 

خدایا برسون 12 خرداد رو امیییییییییییییییییییییین...

 

پ.ن: لدفا یه اهنگ قشنگ معرفی کنید.ترجیحا شاد باشه....رپ هم میپسندیم...

 

 

خدایا هیچ کس تو نمی شود

تکرار واژه هایی که سنگینی می کند در دلم تا عمق استخوان هایم را می سوزاند

واژه هایی که گویندگانش شاید ندانسته وشاید دانسته شکستند حرمت ها ار شکستند دلی را

گاه گاهی آنقدر خاطرات در ذهنم تداعی می شوند که می خواهم آنقدر راه بروم تا شاید کمی از دستشان مجالی پیدا کنم

خدایا می دانم که میبینی دل های ما راشاد کن کمی خسته ام کمی شکسته ام فقط کمی قطرات اشک گونه هایم را ودفترم را خیس کرده اند

می دانم که میبینی چه کنم که هر ازگاه با تو نیز احساس غریبی می کنم چه برسد به خویشتنِ خویش یا اطرافیان

پناه می برم به تو از سخنان وبدی هایی که هیچگاه نتوانسته ام در درونم هضم کنم، کمکم کن تاخوب باشم تا طاغت بیاورم اللهم ارزقنا حیاة طیبة  خدا یا هیچ کس تو نمی شود

جلسه ی دوم با دوستان بیان :)

0.به افتخار شهاب حسینی  :دی بزن دست قشنگ رو :دی


1. خب حرف اخر رو اول بگم که " امروز برای دومین بار جلسه ای با آقای قدیری (مدیرعامل بیان) در مورد جشنواره داشتیم ، اما جلسه ی ما نیمه تمام باقی ماند به همین جهت پست اتاق فکر بعد از جلسه ی سوم ثبت خواهد شد " { یه کوچولو از جلسه رو بگم که ناخنکی به پست بعدی زده باشیم اولا نام "اتاق فکر" به "اتاق فکر افتخاری" تغییر کرد و دوما قرار شد اتاق فکر در سه سطح اعضای اصلی ، اعضای مهمان و اعضای مجازی تشکیل گردد که در پست مربوط به اتاق فکر به صورت مفصل توضیح خواهم داد. } 

2. سلام :) اقا همه خوبین ؟ عیدتون مبارک با تاخیر . از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهان نباشه ، هفته ی پیش یکی از سخت ترین هفته های زندگیم رو تجربه کردم اما خدا رو شکر هنوز زنده ام .

3.جوایز مسابقه ی خوشبخت دلنشین رو هنوز به دوستان ندادم چون اکثر دوستان تهران نیستند { اقای مترسک ، خانم خاتون ، خانم کیان ، عارفه خانم ، زیزی گولو ، اقای اووکادو و خانم نفس نقره ای } این دوستان هر چه سریع تر به من بگن چجوری جایزه اشون رو بدم بهشون { یه راهی پیش روم بذار با  لحن این خوانندهه بخونیدش }

4.اقا این پست جدید بیان رو خوندین ؟ من که خوندمش یکم ناراحت شدم ، چون حس کردم بعضی از دوستان نویسنده نسبت به بیانی ها کم لطفی می کنند ، دوستی پس از اعتراض به سرور های بیان  با لحن نامناسب خطاب به من نوشته بود که چرا با بیانی ها رفتی صبحانه خوردی ، منظورش جلسه ی قبلی من بود که در عصر یک روز از سال 95 ! برگزار شد و منه نویسنده جز استقبال محترمانه ، مهمان نوازی و استقبال از پیشنهادم مبنی بر یک مسابقه ی بزرگ وبلاگی چیز دیگری ندیدم. " .. همان روزی که قطعی سرور بیان {و خیلی از سایت ها} اتفاق افتاد  متوجه این قطعی شدم اما پس از چند ساعت مشکل حل شد و اسیبی به فایل های من وارد نشده بود ، بر خلاف خیلی از دوستان که دست پیش را گرفته اند  فکر می کنم ، اقدام بیانی ها مبنی بر توضیح دادن در مورد قطعی سرور ها بسیار محترم بود ! در فضای غیر مجازی که ادم ها هر کاری می کنند و توضیح نمی دهند ! این کار مجازی برای من دلچسب بود . نکته ی دیگری که کنجکاوی من رو بر انگیخت ، این جمله "سال 94 سخت‌ترین سال در عمر کاری شرکت بیان هم بود. " بود که تقریبا پاراگراف یکی مانده به اخر این پست هست ، { منم که فوضول } با کلی کنجکاوی سوال پرسیدم که بیان با وجود این همه نویسنده ی خوب و شیرین مثل ما :دی گل و بلبل و شیرین عسل اصلا :دی چرا باید سخت ترین سال کاریش رو گذرونده باشه ؟ این مشکل حقوقی چی بوده ؟ بلاگفا بوده آیا ؟ که پس از کلی اصرار متوجه شدم ای اقا بلاگفا که عددی نیست :دی !!!  عده ای  قصد ایجاد مشکل داشتند که خدا رو شکر حل شده است ! و سر بسته بگویم که برطرف شدن این مشکل باعث افتخار است. چرا که حریف قدر بوده ! :دی

6.تاحالا اقای م.د (مجری برنامه ی تلوزیونی جیوگی) ، خانم ر.ک (برنامه ساز اسبق شبکه ی ای فیلم و سردبیر سابق سایت ای فیلم ) ، اقای ع.ه (سردبیر مجله ی جیم ) ، اقای م.ز ( نویسنده ی روزنامه ی بی قانون ) ، اقای ح.ق (  دانشجوی دکتری  ، محقق و وبلاگ نویس )  افرادی غیر مجازی (majazi) هستند که موافقت خودشون رو با همکاری با "اتاق فکر افتخاری" اعلام کردند. 

7.شبتون خوش و خرم :)