همه‌ی نوشته‌های آرتین

Ax Neveshte 146 – گل قاصد رسید از راه و …


 ز مرگ فصل سرما با خبر کرد ...

            سلام .. عیدتون مبارک

            امیدوارم سال خیلی خوبی در کنار عزیزاتون داشته باشین

            میدونم خیلی وقته که جواب کامنتارو ندادم، شرمنده همتون هستم

            اصلا وقت نشد.. این چند روز آخر سال واقعا همه ی کارا فشرده بود

            الانم قراره بریم مسافرت و من سریع اومدم فقط یه عرض ادبی بکنم

            وقتی برگشتیم میام بهتون سر میزنم و از شرمندگیتون در میام

            تعطیلات خوبی رو برای تک تکتون آرزو میکنم :)

ادامه مطلب

۵۲ اُم

چهارشنبه سوری ایم که چهارشنبه سوری نَشُد برام . سرما خوردَم ؛ تب کردَم همه اونا هَم موند رو دَستم . از مدرسه هَم که واسه ما بدبختا 770 تا گفتن باس سئوال طرح کنیم ، جوابش رو هَم بنویسیم . یعنی ما 2 روز از اینور 1 روز هَم سینزده رو ننویسیم میمونه 10 روز یعنی روزانه باس 77 تا سئوال بنویسَم :پورکرفیس 

واسه عید هَم که برنامه طبق معمول نداریم ، همه اش یهویی عه . یکی میگه بریم شُمال ، یکی میگه بریم مشهد ، یکی میگه بریم شیراز . اَصَن معلوم نی . کاش می شُد تو خونه موند . حوصله هیچ جا رو ندارم . 

فردا هَم کی حوصله داره صبح از ساعت 6 پاشه ؟! کی میخواد بره واسه عید دیدَنی ؟! 


پی نوشت :

1 عیدتون هَم مُبآرک :چِشمَک

بهتر شدن زندگی

قضاوت کردن آدما چقدر بده این روزا چقدر مورد قضاوت قرار میگیرم   چقدر از ادما بدم میاد

ای کاش این قدر قدرت داشتم که بتونم تنهایی زندگی کنم و بتونم زندگیمو بچرخونم  ولی واقعا چقدر باید حرص بخورم که این قدرت رو ندارم  دارم فکر میکنم چه راه حلی برای زندگیم وجود داره که ا فکارم به بن بست میخوره   اول باید به فکر منبع در امد باشم که ندارم مهارتیم ندارم که کار کنم  فکر درامد به بن بست خورد بعدش یه جوری شه که ازخونه بزنم بیرون مثلا باشگاه یا کتابخونه که باز به خاطر بد بودن مسیرم نمیشه  برای بهتر شدن زندگیم چیکار کنم  نمیدونم